گربه هاي انديشمند free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین

بهار بهانه خوبي براي تازه شدن بود !


شخصيت مادرم نياز به معرفي ندارد.فاحشه اي به تمام معنا.حسين، عباسعلي، عبدالمطلب، مسعد پش،
فطير و... كه تنها گوشه اي از مشتريانش بودند...
تقصير خودش نبود ك..نش گشاد بود كاريش نميشد كرد...به خاطر 4تا تيكه گوشت ناقابل شايسته خانم
رئيس دربار، خودش رو به اين ناكسا ميفروخت...اين روزا اصلا حالو روز خوشي نداشت...
ميتوانستم نفرت عميقش را در اطرافم حس كنم...ولي به هرحال از ما مراقبت ميكرد.
از طرفي اين مورد توانست قدرت غالب و وصف ناپذير غريزه را در ذهنم حك كند.نفرت در عين مراقبت.
( معرفي شخصيتها را به بعد موكول ميكنم.)
زمان به همين منوال سپري ميشد و جسمم به انقلابي ديگر و البته بزرگتر نزديك ميشد.
مدتي بود، نيرويي در شمال چشمم و اندي متمايل به محور پاييني را، با زاويه 90 درجه رو به شمال،متمايل به
بالا حس ميكردم و در حالي كه مفاهيم اوليه هندسه و جهتيابي در ذهنم شكل ميگرفت جهان در برابرم
به تكامل ميرسيد.باور كردني نبود.من داشتم بينا ميشدم!!!!
ادامه دارد...



راهش پر رهرو باد

خورشيد من محو شده است.